خورشاه بن قباد الحسينى

47

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

[ با ] « 1 » شيبك خان قرعهء مشورت در ميان انداخت . جماعت متّفق اللفظ و الكلمه آن سفر مقرون به ظفر را مستحسن دانسته شرايط دعا و ثنا به تقديم رسانيد [ ند . ] « 2 » حضرت پادشاه دريانوال نيز دست به عطا و بخشش برآورده از اسبان تازى با زين زرّين « 3 » و لجام مرصّع كمر [ و ] « 4 » شمشيرها و كمر خنجرهاى مذهّب نيام كه به درّ و جواهر مكلّل گردانيده بودند و تاجهاى زردوزى و دكلهاى مخمل فرنگى و قباهاى رنگارنگ « 5 » و نقود نامعدود چندان به « 6 » ايشان داد كه مثل آن هرگز در خزانهء خيال آن طايفه نگنجيده بود . يكى از اعاظم مستوفيان آنچه در آن مجلس صرف شده بوده در حيّز ضبط درآورده ؛ مبلغ بيست و سه هزار تومان تبريزى به قلم درآمده . شعر گر دل و دست بحر و كان باشد * دل و دست خدايگان باشد ) « 7 » حضرت شاه عالم پناه چون امرا و سپاه را يك دل و يك جهت يافت ، اشارت عليّه به نفاذ پيوست كه تواچيان بهرام صولت به جمع جنود ظفرورود قيام و اقدام نمايند . در اواسط سنهء مذكور حضرت شاه عالميان « 8 » به عزم يورش خراسان از آذربايجان كوچ نمود و چون موكب همايون بعد از طىّ منازل و مراحل در موضع ساوخ بلاغ نزول اجلال فرمود ، عساكر منصور از اطراف و انحاى ممالك محروسه فوج فوج و گروه گروه در ظلّ رايات نصرت آيات جمع شدند . شعر سپاهى بىعدد ز اندازه بيرون * همه تند و قوى هيكل چو گردون دليرانى همه چون نيزه سردار * كمرها بسته بهر رزم و پيكار همه چون آتش سودا جهان سوز * همه چون غمزهء خوبان جگردوز بعد از جمع سپاه نصرت دستگاه ، موكب همايون كوچ بر كوچ روان شد و چون به

--> ( 1 ) . ب : ندارد ، ت : « به » . ( 2 ) . ب : رسانيد . ( 3 ) . ت : « زرّين » ندارد . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . ب : رنگارنگى . ( 6 ) . ب : با . ( 7 ) . مطالب بين هلالين ( ) از حبيب السير ، ج 4 ، صص 5 - 504 نقل شده است . ( 8 ) . ت : عالميان جاه .